خرید بک لینک
         عاقلان را محوِ در کـارِ تماشا کرده ای     عارفان انــدر چراغـانیِ دل ها کرده ای    سر درِ کوی گـدایانِ محبت نام توست    آیه های مِهربانی مُهر و امضا کرده ای    خانقاه و خرقۀ درویش آمـد در طرب   تا به اورادی درایشان راه پیدا کرده ای   ردّ پایت از پـیِ گبـری گـرفتـم، آمـدم    دیدم آنجا آتشی از نور برپـا کرده ای   با عصا در بزم شاهان تا نیاید هر شبان    ساق پای ساقیان را یدّ بیضا کرده ای   مریم و ایوب ها زنــدانی رسوایی ات   یـوسف آزاده در دام زلیــخا کرده ای   لات وعُزّی میهمان کعبه داری سال ها   گنبد سبـز قبـا را دیـرِ ترسـا کرده ای    داستان سیب و آدم در سرآغاز کتاب    رازهای جاودانی نیک افشا کرده ای   مرحبا و بارک الله، نازنینا این غـزل    بر زبان الکـن منصـور انشا کرده ای     

برچسب: سرآغاز کتاب یا نامه,کتاب سرآغاز نحو,کتاب سرآغاز عشق, نویسنده: کیان کاشفی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 17:04

صفحه بندی